درباره ی ادبیات کودک و نوجوان
|
مرور خاطرات نوجواني با مهدی مرادي
مهدي مرادي، از شاعران حوزهي كودك و نوجوان است و تا كنون دو مجموعه شعر براي نوجوانان منتشر كرده است كه هر دو مجموعه در جشنوارههاي كتاب مورد توجه قرار گرفتهاند. او در گفتو گوي صميمي با ايبنا نوجوان گفت: در بچگي درسخوان بودم و مجلهي كيهانبچهها را هم ميخواندم. هنوز كارت صد آفرين كلاس اول ابتداييام را به يادگار نگاه داشتهام.
![]() ايبنا نوجوان: مهدي مرادي با بيان زندگينامهاي مختصر از خود، گفتوگو با ما را اينگونه آغاز كرد: اسفندماه 1356در اهواز به دنیا آمدم. در هفت سالگی به دبستان فروغی رفتم. درس خواندم. بیشتر وقتها شاگرد اول میشدم. کارت صدآفرين کلاس اول ابتداییام را به یادگار نگه داشتهام. از کودکی به شعر و داستان علاقهمند بودم. او ادامه داد: کیهان بچهها میخواندم و روزهای چهارشنبه سوار دوچرخهام میشدم تا رکابزنان خود را به دكهي مطبوعاتی شاهینِ حصیرآباد برسانم. کیهان بچهها میخريدم و بعدها مجلههای دیگر از جمله سروش نوجوان. وي كانون پرورش فكري را يكي از دلايل موفقيت خود دانست و گفت: رفتن به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در زندگیام یک اتفاق خوب بود. سیل کتابها به سویم سرازیر شدند. شعر میسرودم و قطعهی ادبی مینوشتم و گاهی داستان. اما همراه من، بیشتر شعر بود. مرادي افزود: بعدها دبیر زبان انگلیسی شدم. بین بچهها رفتم و از این بابت بسیار خوشحالم و خوشحالم که هشت سال به بچههای روستا درس دادم. آن هشت سال را هرگز فراموش نمیکنم و اگر نبود بیمهری آموزش و پرورش، تا امروز میان همان بچهها میماندم. اين شاعر حوزهي كودك و نوجوان اظهار كرد: «کلاغ سه شنبه» نخستین کتاب من در سال 85 از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. پیش از آن هم میتوانست منتشر شود. دوری از پایتخت و ارتباط ناپیوسته با مراکز نشر و گرفتاریهای دیگر مانع از آن شد که کتاب زودتر به دست خوانندگان برسد. از این کتاب در بیستوپنجمین دورهی کتاب سال تقدیر شد. همچنین توانست برگزیدهی نخستین دورهی «گام اول» و نیز کتاب سال مجلههای سلام بچهها و پوپک شود. او دربارهي كتاب دومش نيز گفت: «ساعت بدون تیک تاک» نيز مجموعه شعر دیگر من برای بچهها، از سوی انتشارات امیرکبیر، کتابهای شکوفه بهار1390 منتشر شده و برگزیدهی هفدهمین دورهی کتاب فصل است. وي از آرزوهايش هم گفت: از کودکی آرزو داشتم بنویسم و امروز خوشحالم که تا اندازهای آن خواست را به انجام رساندهام و دیگر این که کوچک همهی بزرگان ادبیات کودک و نوجوان هستم! مرادي به كودكان و نوجوانان دربارهي مطالعه گفت: به بچهها پیشنهاد میکنم دایرهی مطالعهی خود را گسترش دهند و به خواندن تنها یک نوع ادبی، مثلاً شعر و یا داستان بسنده نکنند. آنها باید بیاموزند که جهان چیزهاي بسياري برای آموختن دارد، بچهها باید به دنبال یافتن پرسشهای خود از کتابی به کتاب دیگر سفر کنند و در یک یا چند ایستگاه متوقف نشوند. خواندن کتابهای گوناگون، درک بچهها را از پدیدهها وسعت میبخشد. وي افزود: خواندن مجله نیز بسیار سودمند است و به بچهها کمک میکند. مجلهها به خاطر گوناگونی نوشتهها و نیز بهروز بودن قابل توجهاند و میتوانند کودکان و نوجوانان را با خود همراه کنند و در آنها شور و شوق خواندن به وجود بیاورند. شاعر مجموعهي «كلاغ سهشنبه» بيان كرد: من در کودکی تا پیش از عضویت در کتابخانهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با كمبود کتاب روبهرو بودم. گاه کتابهایی میخواندم که برایم سنگین بودند و مناسب سن و سالم نبود مانند کتابهای دکتر شریعتی. مرادي افزود: وقتی پایم به مرکز شمارهي دو کانون پرورش فكري کودکان و نوجوانان باز شد، کتابها به سویم سرازیر شدند: «رازهای هیساکو»، «کوههای سفید»، «شهر طلا و سرب»، «لکلکها بر بام»، «پولینا چشم و چراغ کوهپایه»، «تیستو ِسبز انگشتی»، «برده رقصان»، «بچههای جهان»، «طوطی سبز هندی»، «کودک سرباز و دریا» و کتابهای ژول ورن را هم دوست داشتم. او ادامه داد: ژول ورن، یاری رسان ِ تخیلم بود و مرا با خود به سرزمینهای دور میبرد. کتابهای آیزاک آسیموف را هم میخواندم. از چارلز دیکنز و مارک تواین خاطرهی خوب دارم و با تام سایر و هکلبری فین و الیورتویست و دیوید کاپرفیلد روزهای خوشی را سپری کردهام. شازده کوچولو هم کتابی دوست داشتنی بود. اين شاعر كودك و نوجوان گفت: الان شرایط عوض شده است. کتاب به آسانی در دسترس بچههاست. کافیست بخواهند که بخوانند. کافیست طلب کنند تا کتابهای دلخواه خود را به دست آورند. او دربارهي كتابهايي كه در كتابخانهاش دارد، گفت: در کتابخانهی خانهام بیشتر کتابهای ادبی یافت میشود از مجموعه شعر شاعران معاصر گرفته تا دیوان شاعران کلاسیک، رمان و مجموعه داستان هم دارم. از آنجا که در رشتهی زبان انگلیسی درس خواندهام، کتابهای انگلیسی و زبانشناسی هم دارم. کتابهای کودک و نوجوان هم که جای خود را دارند. من نيز مانند خیلیهای دیگر جای کافی برای کتابها در اختیار ندارم. بعضی از کتابهایم را در کارتن نگهداری میکنم و مدتهاست از آنها بیخبرم. شرایط زندگی بهگونهای است که در آپارتمانها نمیتوان کتابخانههای درست و حسابي به راه انداخت. وي در پايان دو شعر خود را به نوجوانان تقديم كرد: قلهی خوشبخت قلهای خوشبخت هستم خانهام بالای کوه است آشنا با من در آنجا آسمان با شکوه است صبحها دست نوازش میکشد خورشید بر من شب به شب اطراف من را میکند مهتاب روشن با من آنجا دوست هستند چند تکه ابر زیبا گاه یک رنگین کمان هم میشود همبازی ما زیر پایم تا بخواهی رود و دره، صخره و سنگ گرچه من در اوج هستم میشود گاهی دلم تنگ پیش من ایکاش میشد قلهای دیگر بیاید تا غم تنهایی من در کنارش سر بیاید کلاغ سهشنبه چه روز ساکت و سردی! سهشنبه اول دی بود کلاغی آمد و پر زد در آسمان مه آلود کلاغ خواند و تو خوشحال میان کوچه دویدی چه قارقار قشنگی از آن کلاغ شنیدی کلاغ، ساده و تنها کلاغ، زل زده در تو در آن سهشنبهی ابری کلاغ حادثهای نو | ||
عصر حاضر را ميتوان عصر شعر كودك و نوجوان ناميد
وي با بيان اينكه در كتابهاي درسي برخي شعرهاي عباس يمينيشريف، محمود كيانوش و پروين دولتآبادي بود، گفت: اين شعرها تنها راه ارتباطي من با شعر كودك و نوجوان بود. كمبود شعر كودك و نوجوان و ناشناخته بودن آن در شهرها و استانهايي غير از تهران تا اوايل دهه 60 نيز ادامه داشت اما پس از آن كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان با راهاندازي مراكزي در ساير شهرها تا حدودي بار اين مشكل را كم كرد. علاوه بر آن پس از انقلاب شعر كودك و نوجوان ما به لحاظ كميت و كيفيت رشد چشمگيري داشته است. سردبير مجله «سلام بچهها» افزود: در حوزه شعر و ادبيات، هر دورهاي از اتفاقات را دوره بروز شكوفايي در شعر و ادب ميدانيم، بهطور مثال: دوره مشروطه را دوره شعر سياسي و دوره پيش از انقلاب را دوران شعر نو(نيمايي) ميشناسيم. به نظر من اگر عصر حاضر را هم بخواهيم عصري به بر اساس يك مقوله ادبي بشناسيم ميتوانيم آن را عصر شعر كودك و نوجوان بناميم.
پوروهاب درباره شعرهايي كه در دوران كودكي و نوجواني خود ميخوانده گفت: در آن زمان پدرم با سواد اندكي كه داشت به شعر علاقهمند بود و ما ديوان پروين اعتصامي و ديوان سعدي را در خانه داشتيم و من شعرهاي آنها را ميخواندم هر شعري را كه ميفهميدم كنار آن ضربدر ميزدم و بعضي از شعرهاي آن را نيز حفظ كرده بودم. هنوز آن كتابها در خانه پدرم هستند و من گاهي اوقات به سراغ آنها ميروم.
شاعر «درخت خانه ما» گفت: نخستين باري كه براي خودم شعر سرودم سال دوم ابتدايي بودم و با آهنگ شعر عباس يميني شريف «ما گلهاي خندانيم» درباره قالي خانهمان شعر گفتم. در دوران نوجواني آنقدر مشغول شعر بودم كه همه چيز را فراموش ميكردم. دفترهاي شعر آن روزگار را هنوز نگه داشتهام.
او با بيان اينكه شاعران حرفهاي در حوزه كودك و نوجوان زيادند، گفت: من از ميان شاعران كودك و نوجوان، بيشتر شعرهاي مهدي مرادي، اسدالله شعباني، ناصر كشاورز، جعفر ابراهيمي(شاهد)، عباس تربن، عباسعلي سپاهييونسي و آتوسا صالحي را ميپسندم.
پوروهاب در پايان يكي از شعرهايش را به خوانندگان ايبنا تقديم كرد:
پاي يك كوه بلند
چشمهاي پيدا بود
چشمه
چون آينهاي زيبا بود
من در آن آينه
خود را ديدم
او به من زد لبخند
من به او خنديدم
چشمه گرد و كوچك
شكل و اندازه كاسه شده بود
آسمان با خورشيد
توي آن كاسه خلاصه شده بود
کتاب های فصل حوزه کتاب کودک و نوجوان
کتابهای زیر از حوزه کتاب کودک به عنوان کتابهای فصل انتخاب شدند. برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه فرمایید
الف) کلیات
دایره المعارف شغل ها، تألیف احسان کاتبی، تهران: انتشارات محراب قلم، 1390.
ب) شعر معاصر
ساعت بدون تیک تاک، سرودة مهدی مرادی، تهران: انتشارات امیرکبیر، کتابهای شکوفه، 1390.
ج) داستان تألیف
پیش از بستن چمدان، نوشتة مینو کریمزاده، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1390.
د) دین
پیامبر(ص) و قصههایش، غلامرضا حیدری ابهری، قم: نشر جمال، 1390.
هـ) علوم و فنون
مجموعه فعالیتهای حیوانات، تألیف پاتریشیا وایتهاوس، ترجمة مجید عمیق، تهران: انتشارات قدیانی، کتابهای بنفشه، 1390.
گفت و گو با محمود پور وهاب/ شاعر و نويسنده کودک و نوجوان؛
اوضاع عوض شده است

محمود پور وهاب از جمله شاعران نام آشناي امروز شعر کودک و نوجوان است. شاعري که به علت اشتغال در نشرياتي چون ماهنامه «سلام بچه ها»، دست شاعران جوان فراواني را گرفته است و اين را در دوستي پانزده ساله با او دريافته ام، چه پانزده سال قبل که شعرهايم را براي ماهنامه «سلام بچه ها» به قم ارسال و پاسخهاي پور وهاب را به صورت نامه دريافت مي کردم و چه امروز که مي دانم او هنوز هم در هر جا لازم باشد به نوجوانان و جوانان شاعر ياري مي رساند.
او متولد 1340 در خطه سرسبز شمال است و سالهاست ساکن قم. در کارنامه ادبي اش نقد و بررسي آثار شاعران جوان، داوري جشنواره هاي ادبي کودک و نوجوان، مسؤوليت بخش شعر بعضي از ماهنامه ها و خلق آثاري چون «درخت خانه ما»، «پر از بوي گلابي»، «صداي زلال بلال»، «هميشه کسي هست»، «صداي ساز باران»، «يک باغ لبخند»، «غروب آفتاب ربذه»، «سکه هايي به نام محمد» ديده مي شود.
فرصتي دست داد تا با پوروهاب درباره شعر کودک و نوجوان گفتگويي داشته باشم که مي خوانيد.
***
* با اين سؤال شروع کنيم که وضعيت شعر کودک و نوجوان چگونه است، هم از نظر تعداد شاعران و هم از جهت کميت آثار توليد شده؟
** خوشبختانه وقتي اکنون را با مثلاً بيست سال پيش مقايسه مي کنيم به اين نتيجه مي رسيم که در گذشته، ادبيات کودک و نوجوان ما در مرکز خلاصه مي شد. خود من اولين شاعري بودم که در قم سرودن شعر براي بچه ها را شروع کردم. زماني بود که حتي يک نفر شاعر و نويسنده کودکان نداشتيم و استانهاي ديگر ما هم وضعيت مشابهي داشتند، اما در حال حاضر تعداد شاعران، نويسندگان و تصويرگران حوزه کودک و نوجوان بيشتر شده و نهادهايي مثل کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کمک کرده اند تا عده اي در اين زمينه آموزش ببينند. کساني که در استانهاي مختلف اين کشور پراکنده اند. مثلاً مي توان از احمد خدادوست، فريبرز لرستاني، شاهين رهنما، مهدي پاشاک، مهدی مرادی، خود شما در خراسان و... نام برد.
البته همه اين افراد هم پرورش يافته کانون نيستند، اما توانسته اند در استانهاي مختلف به شکوفايي ادبيات کودک ما کمک کنند. از طرف ديگر بايد توجه کرد مقبوليتي که در گذشته براي ادبيات کودک وجود نداشت، در حال حاضر تا حدود زيادي شکل گرفته است. در آن زمان اگر حرفي از تاريخ ادبيات به ميان مي آمد حرفي از ادبيات کودک يا حرفي از شعرهاي کودکانه نيما يا کيانوش نبود، اما در حال حاضر موضوع شکل ديگري گرفته است و اهل نظر هم مي دانند و اعتراف کرده اند که اين نوع ادبيات تا چه اندازه مشکل است.
امروزه پايان نامه هايي در زمينه شعر و يا قصه و يا تصويرگري کتاب کودک نوشته مي شود و اين از توجه به اين عرصه از ادبيات حکايت دارد.
* از لحاظ کميت، شما به تعداد فراوان شاعران، نويسندگان و تصويرگران اشاره داشتيد، اما به نظر من هنوز هر وقت حرف از ادبيات کودک مي شود فقط تلاش دوستان شاعر در تهران ديده مي شود!
** در استانها بايد بخشهايي قوت بيشتري بگيرد، به هر حال هر چه باشد اين ادبيات در تهران قدمت بيشتري دارد، آن هم به لحاظ نقشي که اين شعر در تاريخ ما داشته و دارد. پايتخت است و امکانات پايتخت هم بيشتر از ديگر شهرها و شاعران کودک و نوجوان هم در اين شهر جمع شده اند.
مراکز فرهنگي مرتبطي دارد، از کانون گرفته تا تعداد زياد ناشران اسم و رسم دار کودک و نوجوان. طبيعتاً در ديگر استانها اين امکانات نيست که اگر شاعر خوزستاني ما خواسته باشد کتابش را در استان خودش چاپ کند يا ناشري پيدا نمي شود يا اگر کتاب چاپ شود معمولاً دو مشکل وجود دارد، يکي اينکه ناشر گمنام است و دوم اينکه کتاب چاپ شده از لحاظ تصويرگري و مسائل چاپ به کتابهاي چاپ تهران نمي رسد.
اما براي اينکه ما شاهد شکوفايي ادبيات در همه استانها باشيم به حمايتهاي نهادهاي دولتي و بهره گرفتن از اهل فن در اين رشته نياز داريم. متأسفانه مديران فرهنگي که خيلي وقتها از تعهد و تربيت کودکان دم مي زنند وقتي صحبت از هزينه کردن مثلاً براي راه اندازي يک نشريه کودک مي شود پا پس مي کشند و تعهد خود را فراموش مي کنند
!
* کيفيت شعرها را چگونه مي بينيد؟ آيا هماهنگ با زياد شدن شاعران، شعرهاي خوبي هم سروده شده است؟
** اين موضوع، به بحث زيادي نياز دارد. هنوز هم شعرهاي ضعيف داريم و هم شعرهاي خوب. زماني فکر مي کردم شعر کودک و نوجوان رو به خاموشي است ولي در اين چند ساله، ما افراد تازه نفسي را ديده ايم که وارد اين ميدان شده اند که بعضاً هم کارهاي خوبي انجام داده اند، بويژه کارهاي خوب را در بخش کودک بيشتر ديده ايم مثلاً در همين مشهد خانمهاي تازه واردي را داريم که مي شود به خانمها منيره هاشمي، معصومه وزيري، الهام حسين زاده يا در تهران مريم هاشم پور، مريم اسلامي اشاره کرد. اينها شاعراني هستند که طي همين دو سه سال اخير شروع به شعر گفتن کرده اند و خوب هم کار مي کنند و اين اميدوارکننده است.
* در عين اينکه شما معتقديد شاعران تازه نفسي وارد عرصه شده اند که خوب هم کار مي کنند، اما چون با اين شاعران در ارتباطم از مشکلاتي که بر سر راه چاپ آثارشان به صورت کتاب دارند هم آگاهم...
** بله اين يک واقعيت است. واقعيتي که فقط مربوط به اکنون نيست و مربوط به دوره خودمان هم بود، ما هم که مي خواستيم مجموعه شعر چاپ کنيم مشکل داشتيم و اگر مانديم و موفق شديم به خاطر جان سختي ما بود! شعر را رها نکرديم و عشق شديدي که به شعر داشتيم ما را سر پا نگه داشت. زماني تعداد کمي شاعر و نويسنده کودک داشتيم و تعداد کمي ناشر کودک و بعضي از اين دوستان اجازه نمي دادند هر اثري به عنوان کار کودک چاپ شود. در اين بين بعضي وقتها استعدادهايي هم از بين رفت و اين يک واقعيت است، اما در حال حاضر اين گونه نيست. حالا بحث بد فهمي، يا حسادت يا هر چيز ديگر بود نمي دانم، اما اکنون اوضاع عوض شده است و ناشران هم زياد شده اند، پس دوستان جوان نبايد نااميد شوند و تلاش کنند و امروز برخي ناشران تنها به فکر جيب خودشان هستند و کاميون کاميون کتاب چاپ مي کنند و در عين حال مي گويند شعر فروش ندارد!
حالا در اين بين، دوستان ما اگر دنبال شعر خوب هستند بايد تلاش کنند و براي پيدا کردن ناشري که شعر آنها را چاپ کند زحمت بکشند و نااميد نشوند. من زماني به کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان پيشنهاد دادم مجموعه هايي از شاعران جوان سراسر کشور چاپ کنند، مثلاً شعرهاي 10 شاعر را در يک مجموعه بياورند تا اين شاعران هم تشويق شوند که البته اين کار انجام نشد.
* شما سالهاست در مجله «سلام بچه ها» و جاهايي ديگر مسؤول شعر هستيد. شعرهاي استفاده شده در مطبوعات کودک و نوجوان را چگونه مي بينيد و چه اندازه اين شعرها به واقعيت شعر امروز ما نزديک است؟
** خب اين شعرها صد درصد به واقعيت شعر امروز ما نزديک نيست، هر چند مقداري بهتر شده است. موضوعات تازه اي هم وارد عرصه شعر کودک شده که به عنوان نمونه مي توان به شعر عاشقانه اشاره کرد. در اين ميان دوستاني که فقط شعر نوجوان کار مي کنند بهتر است هر از گاهي شعر کودک هم کار کنند که شعر آنها به سمت بزرگسالي نرود. شعر کودک مي تواند براي اين دوستان در حکم ترمز باشد. مثلاً در شعرهاي کبري بابايي و عباس تربن که بيشتر شعر نوجوان مي گويند، شعرهاي بزرگسال هم ديده مي شود و اين دوستان بايد به اين نکته توجه کنند که خيلي از شعر نوجوان جلوتر نروند.
* البته منظور من از طرح اين پرسش بررسي شعرهاي مناسبتي نشريات بود که به نظر مي رسد بر حسب وظيفه و براي پر شدن صفحات نشريات استفاده مي شوند و معمولاً شعرهاي خوبي نيستند و معضل نشريات ما شده اند...
** اين رسم بدي بوده که از قديم بوده! مثلاً به مناسبت فلان اتفاق، بايد نشريه با مطالبي در ارتباط با همان موضوع پر شود و به تعدادي شاعر سفارش مي دهيم که شما اين کار را براي ما بنويسيد و معمولاً هم هميشه کارهاي سفارشي خوب از آب در نمي آيند. اما يک وقت هم هست که فلان نشريه از شاعر مي خواهد که در يک موضوع خاص اثري به نشريه بدهد و آن شاعر هم شعري را که در آن موضوع سروده به نشريه مي دهد و به نظر مي رسد اينها کارهاي بهتري است. من هم معتقدم اگر مناسبتي در راه است و ما شعري در آن موضوع نداريم، مي شود سرمقاله يا يک يادداشت نشريه را به موضوعات سفارشي اختصاص دهيم. مسأله ديگري که در اين مورد نبايد فراموش شود ايرادي است که بر مديريتها وارد است. گاهي مدير يک نشريه براي اينکه نشان بدهد در فلان موضوع خوب کار کرده، حاضر است تعداد زيادي از مطالب نشريه را به يک موضوع و يک مناسبت خاص اختصاص دهد، اما همين مدير فراموش مي کند کارهاي استفاده شده در نشريه چه کيفيتي دارد و بيشتر به کميت کارها استفاده مي کند.
* وقتي به کارهاي شاعران اسم و رسم دار کودک و نوجوان نگاه مي کنيم متأسفانه در برخي موارد به اين نتيجه مي رسيم که کارهاي گذشته بعضي از اين دوستان از کارهاي امروزشان بهتر است و بيشتر از اينکه به کيفيت کارها بينديشند اغلب به چاپ کتاب فکر مي کنند و شما علت را در چه مي دانيد؟
** اين بحث، حوصله بيشتري را مي طلبد، اما اگر به اختصار خواسته باشم اشاره کنم بايد گفت اين دوستان هم بايد زندگي کنند و از راه نوشتن و سرودن هم در کشور ما نمي شود گذران زندگي کرد، براي همين خيلي از دوستان از اسم و رسمشان استفاده مي کنند و کارهاي بازاري انجام مي دهند و ناشر هم دنبال اين تيپ کارهاست!
* البته اين يک بخش کار است، اما گاهي شعرهاي غيربازاري اين شاعران هم از کارهاي گذشته آنها ضعيف تر است!
** به نظر من مطالعه و آگاهي کم است و اين گونه دوستان بيشتر با کمک طبعي که دارند شعر مي گويند، اگر چه ايرج ميرزا مي گويد:
شاعري طبع روان مي خواهد
نه معاني نه بيان مي خواهد
اما هميشه هم اين طور نيست!
* پس شايد سن آفرينش ادبي دوستان تمام شده!
** نه، بايد از اين سن آفرينش ادبي مواظبت شود و اگر اين اتفاق نيفتد، هرز خواهد شد. در اين تربيت بايد خيلي دقت کرد که اگر دنبال مقام و مال دنيا و... باشيم هنرمان دچار افت شديد خواهد شد. اگر فقط به طبع خودمان مطمئن باشيم و مثلاً شعر امروز خودمان و جهان را و ادبيات گذشته را مطالعه نکنيم و از مخاطب امروز بي خبر باشيم باعث خواهد شد از آفرينش ناب ادبي دور بيفتيم و البته مي شود به اين مسأله نگاه ديگري هم داشت که شايد همان زمان هم دوستان همين جور شعر مي گفتند، اما چون محدود بودند شعرشان بيشتر ديده مي شد و ما که در کنار بوديم گمان مي کرديم اينها شاهکار خلق مي کنند، ولي اکنون که تعدادمان زياد شده است و مقايسه مي کنيم متوجه مي شويم کارهاي دوستان آن قدر هم عالي نبوده است!
* اين يک بخش از موضوع است، ولي حتي اگر خواسته باشيم کارهاي امروز بعضي از شاعران را با کارهاي گذشته شان مقايسه کنيم متوجه مي شويم مثلاً شاعري دو کتاب خوب در کارنامه اش دارد اما امروز ديگر از آن شعرهاي خوب و متفاوت خبري نيست؟
** بله، با اين تفاوت که آن زمان اين دوستان بودند و شعرشان، اما اکنون اوضاع تغيير کرده و اکثر آنها درگير کارهاي اجرايي شده اند، مثلاً کارشناس چند مؤسسه اند و... خب اين باعث مي شود فراغت خاطر نداشته باشند، براي همين ما از خيلي از اين دوستان ديگر شعري نمي بينيم يا اگر شعري از آنها مي خوانيم سفارشي بوده که انجام شده! البته اين دوستان به عنوان کساني که سالها تجربه را در کارنامه ادبي خود دارند، با راهنمايي شاعران جوان مي توانند تأثير فراواني به شعر کودک و نوجوان ما داشته باشند.
* شاعران و نويسندگان زيادي دست به کار بازنويسي از ادبيات کهن ما زده اند به نظر شما چه نيازي است به اين بازنويسي ها؟!
** بچه ها به بازنويسي از ادبيات کهن علاقه دارند و از طرفي ديگر، در زندگي امروز خيلي از ارزشها از بين رفته و يا در حال از بين رفتن است. مثلاً جوانمردي، وفاي به عهد، احترام به بزرگتر و... نمونه هاي بارزي از اين ارزشهاست که يا نيست يا کم شده است و اينها همان ارزشهايي است که متون کهن ما سرشار از آنهاست همان چيزهايي است که براي پرورش کودکان و نوجوانان به آنها نياز داريم. شما در قصه هاي عطار يا در جهان ادبي سعدي، مولوي و... با گوهرهاي گرانبهايي رو به رو مي شويد که نبايد از کنار آنها بي تفاوت گذشت و خواندن اين آثار، چه براي بزرگسالان و چه براي کودکان و نوجوانان بازگشت به سرنوشت پاک انساني است.
* به عنوان آخرين پرسش، شما در طول مصاحبه اشاره اي به ادبيات کودک و نوجوان در ساير شهرها داشتيد. به عنوان کسي که از بيرون ادبيات کودک و نوجوان خراسان را مي بينيد، آن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
** خراسان رضوي امروز از جمله سه- چهار استان است که در ادبيات کودک و نوجوان خوب کار مي کند و اين را با آگاهي از کار ديگر استانها مي گويم چون به جاهاي ديگر هم سفر کرده ام. در خراسان رضوي «به نشر» را داريم که خوب کار کرده و در روزنامه قدس هم بعضي وقتها کارهاي دوستان را مي بينم که قابل تأمل است.
امروزه مي بينم که شاعران کودک و نوجوان خراسان، نشريات مرکز را تغذيه مي کنند و اين نشان دهنده اين است که يکي از ستونهاي محکم ادبيات کودک در خراسان است. تنها نقطه ضعفي که من در اين استان ديدم، نبود يک نشريه کودک است، چون نيروي انساني خوبي در اين استان وجود دارد و وقتي آثار بچه هاي خراسان در نشرياتي مثل «سلام بچه ها»، «پوپک»، «سروش کودکان»، «باران»، «دوست کودک»، «شاهد کودک»، «دوچرخه» و... چاپ مي شود و آن نشريات را تغذيه مي کند مشخص است شاعران اين خطه توانايي خوبي دارند و افرادي هم که بتوانند يک نشريه کودک را مديريت کنند در ميان آنها وجود دارد، فقط مي ماند بحث بودجه راه اندازي نشريه که وظيفه مديران فرهنگي اين استان است که قدم پيش بگذارند با اين توضيح که راه اندازي اين نشريات يعني اشاعه فرهنگ و تربيت نسل کودک و نوجوان. کودکان نهالهايي هستند که بايد براي شکوفايي آنان هزينه کرد و ادبيات کودک يکي از موارد لازم براي تناور شدن اين نهال است.
منبع:روزنامه قدس (عباسعلی سپاهی يونسی)
بیانیه نویسندگان کودکان و نوجوانان ایران
در حمایت از موسوی
دستهایم را در باغچه میكارم
سبز خواهد شد
میدانم، میدانم، میدانم
ما گروهی از نویسندگان كه برای كودكان و نوجوانان عزیز ایران اسلامی مینویسیم، از سرِ دلنگرانی برای فردای كودكان و نوجوانان میهن، از همه مادران و پدران امروز و فردا و از همه هنرمندان، فرهنگیان و دلسوزانی كه دوست دارند فرزندان امروز و فردای ميهن، در ایرانی پیشرفته، قانونمند و برخوردار از عدالت و آزادی زندگی كنند؛ دعوت میكنیم برای كمك به تحقق این هدف و مهیا شدن زمینههای اعتلای فرهنگ و هنر این سرزمین كهن و زنده نگهداشتن اخلاق و كرامت انسانی، در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شركت كنند و رأی سبز خود را به نام مهندس میرحسین موسوی در صندوقهای اخذرأی بیندازند.
نرگس آبیار، نوشین ابراهیمی، حسن احمدی، محمدرضا اسدزاده، حسین اسكندری، شهرام اقبالزاده، احمد اكبرپور، عزتالله الوندی، داود امیریان، معصومه انصاریان، آرزو انواری، طاهره ایبد، كبری بابایی، نیلوفر باقرزاده اكبری، محمود برآبادی، محمد برومند، حسین بكایی، غلامرضا بكتاش، مهران بهروزفغانی، محمدمهدی بهمنی، نگار پدرام، محمدرضا پورشعبانی، محمود پوروهاب، عباس تربن، فاضل تركمن، حسین تولایی، جعفر توزندهجانی، مازیار تهرانی، محمدجواد جزینی، محمود جوانبخت، محمدحسن جواهری، عباس جهانگیریان، فریده چوبچیان، مرجان حجازیفر، گیتا حجتی، مهدی حجوانی، شیوا حریری، ابراهیم حسنبیگی، فرهاد حسنزاده، رسول حسینلی، نورا حقپرست، رودابه حمزهای، علی خاكبازان، فریبا خانی، جمشید خانیان، زهره خداجوی، مصطفی خرامان، ناصر خوشبخت، یوسف خوشكلام، انیس خوشلهجه، لیلا خیامی، حمیدرضا داداشی، نعیمه دوستدار، مصطفی رحماندوست، آذر رضایی، آتوسا رقمی، پیمانه روشنزاده، الهام زرتاختی، فاطمه زمانی، سیدمحمد ساداتاخوی، عباسعلی سپاهییونسی، عاطفه سلیانی، محسن سلیمانی، علیاصغر سیدآبادی، محمدعلی شامانی، محمد شریعتی، افسانه شعباننژاد، اسدالله شعبانی، داود شعبانی، سیدضیاءالدین شفیعی، محمدرضا شمس، حسین شیخالاسلامی، میترا صادقی، مهدی طهوری، زهرا عابدی، ساجده عربسرخی، علیاكبر عسكری، افشین علاء، فریدون عموزاده خلیلی، داود غفارزادگان، جمیله فراهانی، مهرزاد فتوحی، فرزاد فربد، پیروز قاسمی، زهره قایینی، عباس قدیرمحسنی، احسان قنبری، علی قنبری، سیده مهری کاظمی هریکندی، مینو كریمزاده، علی كهننسب، محمد گودرزی دهریزی، حدیث لزرغلامی، نفیسه مجیدیزاده، گلاله محمدی، هوشنگ مرادی كرمانی، مهدی مرادی، مژگان مشتاق، مهسار مشتاق، محمود محجوب، نلی محجوب، محمدهادی محمدی، بیوك ملكی، زیتا ملكی، رامین مولایی، علی مولوی، فرمهر منجزی، روحالله مهدیپورعمرانی، محبوبه نجفخانی، سعید نجفی، عبدالمجید نجفی، عرفان نظرآهاری، بابك نیكطلب، وحید نیكخواهآزاد، زهره نیلی، سید سعید هاشمی، محسن هجری، اسماعیل همتی، رضی هیرمندی، مناف یحییپور، فاطمه یزدی، محمدرضا یوسفی و مهدی یوسفی
منبع:وبلاگ رامین مولایی
ماهی سیاه کوچولو

ماهی سیاه کوچولو یکی از داستانهای کودکان نوشته صمد بهرنگی نویسندهٔ ایرانی است. او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت.
زبان نمادین این داستان الهام بخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف بودهاست و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شدهاست.
این کتاب به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شدهاست. از آن جمله به زبان پشتو توسط احسانالله آریَنزَی در مجموعهای سهداستانه با نام «دَ مَیَنی افسانه»
فهرست شاعران کودک و نوجوان درایران
جعفر ابراهیمی
علی باباجانی
محمود پوروهاب
مصطفی رحماندوست
عباسعلی سپاهی یونسی
افسانه شعبان نژاد
اسدالله شعبانی
محسن صالحی حاجی آبادی
یحیی علوی فرد
شکوه قاسمنیا
محمود کیانوش
مهری ماهوتی
تقی متقی
مهدی مرادی
بیوک ملکی
سید احمد میرزاده
عرفان نظر آهاری
بابک نیک طلب
سید سعید هاشمی
حمید هنرجو
عباس یمینیشریف
منبع:ویکی پدیا
دیدارهای من با شعر کودک و نوجوان
مهدی مرادی
اولین دیدار من با شعر کودک و نوجوان مربوط می شود به کتاب های فارسی دوران دبستان. هرسال کتاب فارسی که به دستم می رسید تندتند ورق می زدم و اول ازهمه شعرها را می خواندم.بوی کاغذ نو قاطی کلمه ها می شد و از این رو به آن رویم می کرد."کتاب خوب "را می خواندم :"من یار مهربانم /دانا و خوش بیانم/ گویم سخن فراوان /با آن که بی زبانم /پندت دهم فراوان/من یار پنددانم /من دوستی هنرمند/ باسود و بی زیانم/ از من مباش غافل /من یار مهربانم"
آن شعرهای شیرین با من ماندند تا امروز وهنوز هم وقتی دوازدهم اسفند روزدرختکاری فرا می رسد این شعر عباس یمینی شریف را زمزمه می کنم:"به دست خود درختی می نشانم/ به پایش جوی آبی می کشانم/ کمی تخم چمن بر روی خاکش/ برای یادگاری می فشانم/ درختم کمکم آرد برگ و باری/ بسازد بر سر خود شاخساری /چمن رويد در آن جا سبز و خرم /شود زير درختم سبزهزاری /به تابستان که گرما رو نمايد /درختم چتر خود را میگشايد /خنک میسازد آن جا را زسايه /دل هر رهگذر را میربايد "
وقتی اناری دانه می کنم به یاد می آورم این شعر مصطفی رحماندوست را: "صد دانه یاقوت /دسته به دسته/با نظم و ترتیب/یک جا نشسته/هردانه ای هست /خوش رنگ و رخشان/قلب سفیدی /در سینه ی آن/یاقوت ها را/پیچیده با هم/در پوششی نرم/پروردگارم/ترش است و شیرین /هم آبدار است/ سرخ است و زیبا/نامش انار است"
شعرها بسیار بودند .یک شعرهم بود که یادم نمی آید نامش چه بود شاعرش جعفرابراهیمی (شاهد) بود.آن وقت ها نمی دانستم شاهد تخلص شاعراست.کسی هم برایم توضیح ندادتا بعدها که معما حل گشت و فهمیدم شاهد ِجعفرابراهیمی هیچ ارتباطی با بنیادشهیدندارد.شعر این طور شروع می شد: خوشا به حالت /ای روستایی/چه شاد و خرم/ چه باصفایی/ در شهر ما نیست /جز دود و ماشین /دلم گرفته/ از آن و از این/در شهرما نیست/ جز داد و فریاد/خوشا به حالت/ که هستی آزاد/ای کاش من هم/پرنده بودم/با شادمانی/پر می گشودم/می رفتم از شهر/به روستایی/آن جا که دارد/حال و هوایی.شعرزیبایی بوددرستایش روستا.طول کشیدتاشاعران کودک ونوجوان باشهرآشتی کنندوبه سراغ مفاهیم شهری بروند.
دیدارهای بعدی من با شعرکودک و نوجوان که مهم تروتاثیرگذارتر بودند درمجله ها اتفاق افتادند:کیهان بچه ها،رشد کودک،رشد نوجوان،نهال انقلاب،سروش نوجوان،سوره نوجوانان،سروش کودک و مجله های دیگری که هرکدام به سهم خود چشم اندازی از شعرکودک و نوجوان پیش رویم گذاشتند.
اولین شعرم رادرمرکز شماره ی 2کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان اهواز سرودم.سال 71 بود.شعردرمن غوغایی به راه انداخته بود اما کم رو بودم و دوست نداشتم کسی پی ببرد که شعر می نویسم. سرانجام یک مربی مهربان مچم را گرفت و من از آن روزدیگر دست دردست شعر به این ور و آن ور می رفتم.
اولین شعرم را خوب به خاطردارم که وزن درستی داشت اما قافیه را گم کرده بود :
"شعری سروده بودم/شعری برای دریا/می خواستم که آن شعر/باشدبرای دریا/دریا چه مهربان بود/وقتی که شعرراخواند/با موج های نرمش/راز دل مرا خواند/دریا سرود شعری/شعرش برای من بود/شعری که گفته بود او/در قلب یک صدف بود"
ازمسابقات شعروداستان دانش آموزی در اردوگاه میرزا کوچک خان جنگلی رامسر گرفته تا شب های شعر ومسابقات ادبی دیگر.
شعرفرستادن برای مجله ها را هم زود یاد گرفتم.اما خیلی طول کشید تا شعرهای من را چاپ کنند.
نخستین بار که نامم در ستون "نامه های رسیده"ی مجله ی سروش نوجوان منتشر شد سرازپانمی شناختم:مهدی مرادی(2نامه).آن مجله را به یادگارنگه داشته ام.
خوب یادم نیست اولین شعر نوجوانانه ی من در کدام مجله منتشرشد.باید نگاه کنم .انبوه مجله ها را از کارتن ها بیرون بکشم ورق بزنم تا مطمئن شوم.شاید کیهان بچه ها.شاید سروش نوجوان.شایدسوره نوجوانان.
آشنایی با شاعران کودک و نوجوان در مجله ها اتفاق افتاد.بیوک ملکی ،اسدالله شعبانی ،ناصر کشاورزومحمود پوروهاب را زودتراز شاعران دیگر دیدم.
هنوزهم چندتایی ازشاعران کودک و نوجوان را ندیده ام.با آن ها درکتاب ها و مجله ها ملاقات می کنم.شعرشان را می خوانم و به دنیای آن ها سفر می کنم.
تا سال هشتاد و پنج کتاب چاپ شده نداشتم.دیرکتاب چاپ کردم.
"کلاغ سه شنبه "نام اولین کتاب من است.به تازگی مجموعه شعر دیگری هم برای بچه ها منتشرکرده ام با نام "ساعت، بدون تیک تاک"
دوست دارم بچه هاکتاب تازه ام رابخوانند و با من در کوچه های شعر دیدارکنند.من آن جا خانه دارم و در خانه ام به روی همه بازاست.ملالی نیست جزدوری به قول قدیمی هاکه به زودی دیدارها تازه می شود و کلی اتفاق های خوب دیگر که قرار است...
منبع:خوزنیوز